اول از همه ی دوستای گلم تشکر میکنم که هوامو دارن و مدام به خونه ی من میان و با گذاشتن یادگاری منو شرمنده میکنند .
امشب هم دوباره تصمیم گرفتم در مورد ازدواج و زن بنویسم.
منتها این بار مطلب آموزنده نیست . میخوام ضرب المثل کشور های مختلف را در مورد ازدواج و زن بگم
امیدوارم خوشتون بیاد .
حالا اگه دوست داری ضرب المثل ها رو بخونی برو تو دم در بده

( راستی هرگونه انتقاد و پیشنهاد در بهتر شدن این وبلاگ دارید کوتاهی نکنید خوشحال میشم )
اول از همه بگم برای پدر بزرگم دعا کنید (عمر منه)![]()
![]()
بدم یه شعری براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد (این شعر را به کسی تقدیم نمیکنم دلم گرفته بود خیلی باهاش حال کردم)
منی که یه روزگاری همه دنیای تو بودم
حالا هیچ فرقی نداره واسه تو بودونبودم
دلتو به کی سپردی حالا که منو نداری
حالا دستتو عزیزم توی دست کی میذاری؟
منی که همش میگفتم یه وقت تنها نمونی
منی که برات میمردم اینو خودت میدونی
ولی تو گذاشتی رفتی منو تنها گذاشتی
چرا قلبمو شکستی ؟ چرا دوستم نداشتی؟
دل منو شکستی دل به غریبه بستی
لعنت به تو که آسون غرورمو شکستی
لیاقتت همین بود دور خودت بگردی
باید یه روز بفهمی که با دلم چه کردی!!!!!![]()
حیف من که به خوابم با تو باشم بازم دل به تو بدم
حالا اینجوری شکستم از همه چی کاستم نمی دونم دیگه چی بهت بگم
( من هیچ وقت کسی رو نفرین نمی کنم . )![]()
![]()

اگه نی نی کوچولو میخوای بیا تو
وای که چقدر تو رو دوست دارم و میمیرم باسه تو ، تو همیشه تو قلبمی
میمیرم واسه چشمای قشنگت بگو بگو بگو بگو دوستم داری
دیگه نگو نمایی که میمیرم وقتی که نیستی بهونه میگیرم
بازی نکن با دلم که میمیره بیا که دلم پیش قلب تو گیره
نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی
نکنه بی وفا بشی بخوا منو دک کنی
نکنه که میخوا بری بازم میخوای بد بشی
شایدواست عادی شدم میخوای ازم رد بشی
تورو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره
نگو که دلت جای دیگه ای اسیره
نگو نمی شناسی تو دیگه رنگ صدامو
نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو
![]()
![]()

سفرم به عمق چشمات هجرت غريب و عاشقانه داشت
سفر غريبي داشتم توي اون چشم سياهت
سفري كه بر نگشتم گم شدم توي نگاهت
يه دل ساده ساده كوله بار سفرم بود
چشم تو مثل يه سايه همه جا همسفرم بود
من همون لحظه اول اخره راه و ميديدم
طپش عشق و تو رگهام عاشقونه ميشنيدم
واي اگر همسفر
بعد از اين در سفر
بي تو من تنها باشم
تو شدي خون تو رگهام
من ديگه خودم نبودم
براي نفس كشيدن
حالا محتاج تو بودم
پيغام هاي برفي ام را
به سكوت زمستانيت پيوند زدي
تا رسالت شب را بپذيرم
آيا اين صداي تو نيست
كه از گلوي قناريها پرواز مي كند؟
و اين وسوسه هاي تو نيست
كه در جير جير زنجير ها
در تمامي شب موج مي زند؟
ديشب تو را از ارتفاع ستاره فرود آوردم و
خود
تا ارتفاع ستاره صعود كردم
مگر تبار من بلوغ پرواز تجربه نكردن است؟
سهم من از اين پرواز كو؟
آي
باغبان باغ هزار در !
دشت سوخته ي خواهشم را
به ضيافت باران دعوت نمي كني؟

کجا رفتی ای دوست؟
تو رفتی زمان رفت
اندوه تا آسمان رفت
تو رفتی چمن خشک شد
برف بارید
تو رفتی درختان ز تن جامه کندند
و باد آمد و برگ ها را فنا کرد
مرا اینچنین زار و تنها
به طوفان گم کرده منزل سپردی
مرا اینچنین با غم دل
نهادی و
رفتی و
رفتی و
رفتی.
بیا دشتها خشک و خالی است
بیا بی تو در باغ فندق صفا نیست.

نتوانستم بیشتر تحمل کنم
نامت را نوشتم!
بدان! تا کوچکترین سمبلی از مقاومت بر خویش احساس می کنم
متحمل خواهم شد
و چون اقیانوسی صبرم مواج می شود
تنها اندی از قطره ای را برایت نمایان خواهم ساخت
تو __ ستمگر ترین ستمگرانی ای عشق !!!
رنگت ، رنگ آسمانی است
رخت ، همچون رخ کودکان بی گناه
تو عین پاکی و عفافی
تو خود گناهی
تو رمز زندگان
و سرود مردگانی
تو مغموم بی دریغ
رودخانه های روانی
از پی مقصود
تو دریای بی کرانی
بهار جاودانی
آب حیات مردگان زمستانی
مفهوم اصیل خورشید نور افشان آسمانی
و من زند ه ی آب توام
که برم فرود آمده ای
از عمقی ژرف تو تصوف روانی

می خواهم بمیرم
نه اینکه قلبم از کار بایستد
و تنم سرد شود
و با خاک یکسان شوم
می خواهم بمیرم
نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد
و هیچ خورشیدی بر من نتابد
و از دیدن ماه و ستارگان
کور باشم
می خواهم به مرگی کاملا غیر عادی بمیرم
مرگی شبیه بخار شدن آب
روئیدن دانه
غروب خورشید
ابری شدن آسمان
می خواهم نیست شوم
تا در دنیای دیگر ظاهر شوم
دنیایی مه هنوز آن را ننامیده ام
دنیایی که مزه آن را کاملا نچشیده ام
دنیایی شبیه عالم خیال
که در آن همه چیز عادی باشد
جز وحشت از نیستی
جز دزماندگی
جز تنهایی