تبليغاتX
غم تنهایی
×××تو میروی , شاید به من نیندیشی, ولی هر تپش قلب من به یاد توست×××

به نام پروردگار هستی

سلام

نماز روزه هاتون قبول پیشا پیش عید فطر را هم به همه عزیزانم تبریک میگم

در این پست دو مطلب قرار میدم اولی شعری که وقتی که گوش کردم خیلی بهم چسبید پیشنهاد میکنم شما هم حتما این اهنگ و گوش کنید .

 

دلم تنگه براي حس گرماي وجودت ولي افسوس كه دستاتم از دستاي تو دوره

امشب نفسم هواي غم داره عزيزم ، تو كه رفتي حالا من يه تنهاي غريبم

تو دنيا واسم كسي نيست كه مثل تو باشه ،  بودن تو ميسازه باسم يه بهشت دوباره

برگرد كه بدجوري خراب فكرم عشقم  بيا و بده جلا به حسم

 واسه دردو تنهايي تو مرهم و دوامي گلم ،منو ببخش ميخوام گذشتمو تلافي كنم 

من تو رو ميخوام از پيشم نرو چرا دلمو شكستي ساده تو ؟ قسمت ميدم من تو رو به خدا بگو كه ميمونيم با هم نميشيم جدا دوسم نداري تنهام ميذاري

واسه يه بارم كه شده بهم بگو، بهم بگو كه فقط منو داري ،؟ قسمت ميدم تو رو من به خدا بگو كه ميمونيم با هم نميشيم جدا ، دوسم نداري تنهام ميذاري

تنهام ميذاري  ميدونم ، ولي بازم من ميخونم، ميخونم با اينكه ميدونم تو رفتي و من ديوونم

بيرونم از دنياي تو هر چند اگه با من باشي  من عاشقم خراب تو

فرداي من تنها با تو نورانيه من ميميرم تو نباشي تاريك ميشه بايد يه گوشه بشينم  اخه خدا خودت گفتي نرو نشو ازش جدا

حالا كجاست ببينه نشستم من دست به دعا ، دريا شده زير پام ، باران غم داره چشام

گفتم نباشي ميميرم حسد داره توي نگام

 گفتي ستاره بباره فقط تو آره به خدا گفتي ميمونيم ما با هم چرا بشيم از هم جدا

بودن تو بسه برام  نمي خوام بهشت خدا، اشك و ناله اين بوده بهشت خدا گريه و زاري ،واسه يه بارم شده بهم بگو منو داري

من تو رو ميخوام از پيشم نرو چرا دلمو شكستي ساده تو ؟ قسمت ميدم من تو رو به خدا بگو كه ميمونيم با هم نميشيم جدا دوسم نداري تنهام ميذاري

 

خوب دیگه وقتشه که برگردی چون خیلی دلم برات تنگ شده

 

 

 

در قسمت دوم میخوام قصه رگ زدن دختری را برتون بگم که خودم با خوندنش خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

امیدوارم که شما هم .....

 

دوست دارم که.....

يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم

کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم

نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم

چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد

شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ...

مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي

که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که

مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز

مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم

رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ

قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر

بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني

هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من

مردم ... مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ...

مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو

همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟

 

 

 

 

شاد و پیروز باشید عزیزانم

 




لينك ثابت نوشته شده در 86/07/18ساعت 1:0 توسط ..:: سمیرا ::..

سلام به همه دختر پسرهاي ايروني

بازهم دردودل! باز هم يك بهونه براي زندگي !

به نظر من انسان براي زندگي كردن یک بهونه ميخواد . اين بهونه ميتونه هر چيزي باشه كه فكر ميكنم مهمترين و با ارزشترين آن عشق و محبت است.

چون عشق و محبت تنها هديه اي است كه نياز به بسته بندي ندارد . البته در اين مورد استثناء هم دارد چون هر كسي ارزش محبت كردن ندارد .

تو دنيا آدما دو دسته هستند:

دسته اول آدمهايي كه محبت ميكنند                  دسته دوم ادمهايي كه ناز ميكنند

اوني كه ناز ميكنه محبت ميبينه ، اوني كه محبت ميكنه هميشه تنهاست

 

دردو دل امشب مختص آدمايي  هست كه محبت كردند .

 

در كامنتهاي پست قبلي يه دوستي خودشو دشمن سميرا معرفي كرده بود  و  ارادت داشتند و سميرا ها را بد جنس ترين آدما ذكر كردند ، من فكر ميكنم اگر سميرا ها بدي هم كرده باشن يا بدجنس بازي در اورده باشن به جا بوده ( اينو من نميگم تجربه ثابت كرده اگه اون دوست عزيز حرفي براي اثبات حرف خود دارد خوشحال ميشم باهاشون وارد مشاجره بشم )

 

 

 درد دلی با تو که از عشقت دلگیری و دیگر صدای تیشه ات به گوش کسی نخواهد رسید. شبهای سربی عشقت را به خاطر سپرده ای و افسرده تر از همیشه در پی ردپایی عاشقانه بر قلب شکسته ات هستی ... سميرا

روزهای دلتنگی تو را می شناسم و آشنایم با احساسی که داری. می دانم چگونه قلب عاشقات را در زیر لگدهای سهمگین خود له کرده است.

"زنده ماندن را بدون وجودش نمی خواهم" هزاران بار جمله را برای خود تکرار کرده ای و در آینه زنگار گرفته.

ای اشک چشمانت را دیدی با خود فکر کرده ای که چه شد که عشق بازی شد؟ چه شد که آفتاب زمانه صورت عشق را سوزاند و آسمان حتی یک قطره هم نگریست تا سوزشش التیام بگیرد؟ چه شد که فرشته ها با دستان پاکشان جمله ناپاکی را در ترانه هایمان گماشته اند؟ آرز عیب نیست ولی می گویند عشق گناه است باورت نمی شود عشق گناه باشد و تو یک گناهکار به همین راحتی مجازاتت می کنند و یک تبعید سرد برایت در نظر می گیرند چون عاشق شدی.

ولی هیچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای این عشق ها چیست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن امیدهای پوشالی و چیزی که آغاز شد باید پایانش را هم باور داشت.

می دانم که حقیقت دل کندن بسیار زجر آور است ولی باید با تیرگی ها جنگید و زیبا فکر کرد که تفکر زیبایی حتما زیبایی می افریند. بگذار قاصدک خیالت رهایی را تجربه کند و به دنبال کسی باش که با شب گریه هایت آشنا باشد. دل را به صاحب دل بسپار تا راه عشق را برایت هموار کند. این روزها جاده عشق خطرناک و بس صعب العبور است ولی اگر سازنده گوشه ای از احساس های شکسته ات دستان سردت را بگیرد از این راه به راحتی خواهی گذشت. کشتی شکسته روحت را مجالی ده تا معنی عشق واقعی را دریابد. فرهاد در بیستون چشم براه آمدنمان است باور کن تو هم ساکن شهرش خواهی شد.

دستانت را پر کن از محبت های واقعی انسان هایی که معنی عشق را می فهمند و از آن کسی که رد پایی از غم و دلتنگی رفتنش را بر دلت جای گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکی وجودت بیامیز تا صاحب قلب انسان فرشته خویی شوی.

می دانم که چگونه ای و حالت را درک می کنم. دقیقه های زجر آورت را می شناسم و می دانم که در پس احساس پاکت چقدر با بی محبتی اش گریان شدی. همه را می دانم ولی باید به اجبار بپذیری که دیگر معشوقه ای واقعی که با نورش فقط فضای دل تو را روشن کند کمیاب شده و آنکس که به لبخند تو به راحتی پاسخ دهد و گذشت را پیشه کند و صبورانه کنار گریه های تو بماند عاشق واقعی است.

 

این درد دلی بود با شما برای همه آنهایی که زخمی عشقند و امیدوارم مرهمی برای قلب های بزرگ و عاشق شما بوده باشم.

تا آپ بعدی بای

 

 




لينك ثابت نوشته شده در 86/07/07ساعت 0:49 توسط ..:: سمیرا ::..