***به نام آنكه از من تنهاتر است***
در مرام ما بي وفايي نبود ، مكتب ما نا رفيقي را نمي شناخت ...
در قانون نگاهمان حرفهاي سرد نبود ...
در لبخندهامان هيچ خنجري ضربه نمي زد...
تو خودت مي داني كه چشمانمان آلوده به هوس نبود ...
دستهايمان گل بي اجازه نمي چيد ...
قلبمان به خطا نمي تپيد و پايمان به بي راهه نمي رفت...
تو بهتر از من ميداني كه در رسم ما ! قلبي را اسير كردن ، نگاهي را به شرم نشاندن ، اشكي را روانه ساختن و بعد به سادگي رها كردن و پا روي بايدها نهادن جايي نداشت .
***پس چرا همه احساسها را خفه كردي؟***
سلام دوستان
بازم ببخشيد دير آپيدم
متني را كه در اول اين پست گذاشتم قسمتي از آخرین گفته های یک عاشق به عشقش است
که به دلیل بی وفایی و خیانت یار مجبور به ترک دیار عاشقی شد .
او رفت تا شايد روزي كسي معني عشق او را بفهمد ....
او رفت تا تمام خيانت ها ، بي وفايي ها ، عشق هاي دروغي ، غم ، تنهايي و ... رااز یاد ببرد
او رفت به سرزمینی كه بتواند روح و جسم خود را از بدي ، خيانت ، تنفر پاك كند و عشقي تازه، روحي آرام را در جان و تن خود پرورش دهد .
منتظر آپ بعدي من باشيد![]()
![]()
![]()