روزگار در گذر است چون میگذرد غمی نیست
لحظه لحظه گذر عمر مثل اينكه كه تو ميري
دونه دونه خاطراتم تو ميخواي ازم بگيري
نگو مثل بار اول دستمو دوباره خوندي
بين موندن يا نموندن تو سر دوراهي موندي
نگو خيسي چشاتو به كسي نشون نميدي
حيف عمري كه تلف شد پاي عشقي كه نديدي
توي گوشه اتاقم يه سبد گل شكسته
عطر دستاي لطيفت يه روزي روشون نشسته
فكر اشكامو نكن چشمام عادت ميكنه
آسمون به چشم خيسم داره حسادت ميكنه